از خواب بعد از ظهر با هوس های عجیب غریب بلند شدم و طبق عادت نشستم پای کامپیوتر تا به اهداف تا حدی خبیثم برسم.همینطور که مایکل داره فریاد می کشه "دریم آن"چشمم به کتاب برا تیگان می خوره که عکس روی جلدش براتیگان و معشوقه اش روبروی مجسمه فرانکلین است.عکس روی جلد را دوست دارم و دوست تر می داشتم مثل این فیلم های ماشین زمان یه شیرجه سوزنی توی عکس می زدم و جای دختر عکس می نشستم .دوست دختر براتیگان بودن حتما باید جالب باشد...دریم آن
**************
به چنتا کتاب کمر باریک باکره به شدت محتاجم .چنتا کتابی که دارم و نخوندم همگی قطورند و این روز ها با شب های بارانیش حوصله شنیدن داستان زندگی از زبان یک دیوانه را ندارد.پینک فلوید داره میگه "ایت واز انلی فنتزی"...منظورش همه حرف های مایکل جانه؟یعنی نمی تونم شیرجه بزنم؟....نه همون دریم آن....
****************
الان تصمیم گرفتم این متن با دریم آن تموم شود اما حرف دیگری برای گفتن ندارم...پس
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...ء
**************
به چنتا کتاب کمر باریک باکره به شدت محتاجم .چنتا کتابی که دارم و نخوندم همگی قطورند و این روز ها با شب های بارانیش حوصله شنیدن داستان زندگی از زبان یک دیوانه را ندارد.پینک فلوید داره میگه "ایت واز انلی فنتزی"...منظورش همه حرف های مایکل جانه؟یعنی نمی تونم شیرجه بزنم؟....نه همون دریم آن....
****************
الان تصمیم گرفتم این متن با دریم آن تموم شود اما حرف دیگری برای گفتن ندارم...پس
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...
دریم آن...ء